تو یٍـــرز
امروز اینجا دوسالش تموم شد و اخر خطشه
دیگه اینجانمینویسم
از همه اونایی که باهام موندنن و خوندن منو ممنون
ادامه اینجا میره تو اون وبم
امروز اینجا دوسالش تموم شد و اخر خطشه
دیگه اینجانمینویسم
از همه اونایی که باهام موندنن و خوندن منو ممنون
ادامه اینجا میره تو اون وبم
عاشق قالبــِ وبلاگممــ![]()
این دخملهـــ خیلی ماههـ
هنوزمــ کسی اینجا رو میخونه یعنی؟؟؟![]()
نمیدونمــ...ولی من اینجا واسهـ کسی نمینویسـ
روزای خودمو واسهــ خودم مینویسمــ![]()
شاید یه مدتــِ دیگهـ که دو سالش شد وبمــ حذفــ کردم اینجا رو
و از این بعدِ اینجآ رو تو ادامهــ مطلبــِ اون وبمــ بنویسمــ![]()
اینطوری از دوتا وبــ داشتن خلاص میشمــ
خدایی سختــ میگذره..اینجا رو آپــ کنی اونجا رو نگهــ داری![]()
و دیگهـ اینکه امروز مغازه نرفتمــ...میخوام یه عالمهــ چیزی بخرمـ
شلوار کفشــ گلـِ سر
اینقدر مشغولیاتم زیاده که حتی یادم میره گوشمو با خودمم ببرم بیرون
حالا حساب کنین چی به چیه
مغازه دایی هم هنوز میرم.تا ظهر اونجام بعدم که میام دیگه درگیر کاراهای خونمو
این مجلسی که داریم
یه روز دنبال لباس یه روز دنبال جا
هرروز یه جور میگذره دیگه
یه سوپرایز دارم براتون بچه ها که خب اینجا نمیگم
به دلیل یه سری مسایل
اون یکی وبم میگم که هرکی ادرس داره اونجا میبینمش![]()
و دیگه اینکه چند روزی بود حالم خوب شده بود
اما باز دوباره مشکل دار شدم که خب نمیدونم دلیلش چیه![]()
بیخیال این نیز بگذرد چقد دلم واسه یونیمون تنگ شده![]()
میخوام این ترم ۲۰ واحد بردارم
امشب قراره بعد از افطار بریم یه مجلس مثلا عروسی ![]()
مامی میخواس بره ارایشگاه
منم خیلی وقت بود که دیگه دست به ابروهام نذاشته بودم![]()
یعنی دیگه دلم نمیخواس همون یه ذره رو هم بردارم
اما اجی گیر داده بود از نوع چند پیچ که خودم برات برمیدارم
صبح نرفتم مغازه
چون حالم خیلی اوکی نبود![]()
موندم خونه که مثلا استراحت کنم که مامی گفت تو هم باید بیای بریم![]()
هیچی دیگه ...بلند شدم حاضر شدیم با هم سه تایی رفتیم ارایشگاه فاطی![]()
فاطی رو ابروهای مامی کار میکرد منم همینطوری نشسته بودم![]()
که دختره اومد گفت برو بشین رو صندلی... گفتم من که نیومدم که واسه اصلاح
بعد اجی گفت میخوام یکم واسش زیر ابرو درس کنم![]()
گفتم نمیخوام...مامی گفت یکم فقط زیر ابروهاشو درس کن براش خیلی ضایع نباشه
ما رو نشوندن روی صندلی
بعد رو صورتم کار کرد
بعد اجی امد بالا سرم یکی محکم زد تو صورت خودش
به دختره گفت من گفتم زیر ابروشو بردار...نگفتم که خط بنداز براش
هیچی دیگه کامل ابرومو برداشتن برام![]()
حالا نمیدونم کی در میاد این چهار تا شوید!!!
حالا خدا به داد برسه بابا نبینه الهی!!!!!
میخواستم بیام یه عالمه چیزی بنویسم از این چند روز
اما یه چی فهمیدم
اعصابم به فاک رفت
دیگم هیچی نمینویسم الان
اخه این مملکته داریم :|
فیلتر شدم رفت![]()
√ ... √
همینطوری
محض اینکه اعلام حضور کنم
حوصلم سر رفت![]()
هزار بار رفتم میل![]()
گوگل ریدر![]()
بــــــــــــآز
چتــــــ
و ....
هیچی که هیچیــــ
مملکته داریم؟؟![]()
++ تو صف نونوایی واستادم تا نون بیاد طرف اومده میگه تو نون میخوای؟
پَــ نَــ پَــ دارم نقش زنبیل بازی میکنم واستادم تا صاحبم بیاد
! کلیــ باهاش خندیدم ![]()
امروز افطاری خونه عزیز دعوتیم... ![]()
دیروزم با فروزان و اجی رفتیم خونه فرزان
مامانش سالاد الویه درست کرده بود واسه افطار![]()
خیلی خوشمزه شده بود.
الانم مغازم امروز کلا یه دونه وین واسه لپ تاپ نصب کردم
الانم باید برم واسه نصب چیزای دیگش![]()
اینقدر حال ندارم
تازه قرآنمم هنوز نخوندم... ![]()
کامپپوترهای دره پیت که به زور وین روشون نصب میشد :|
واسه افطارم به مامی گفتم که کشک بادمجون درست کنه :) خوشمزه شده بود
بعدم رفتیم خونه عزیز...همه جمع بودیم.
راستی البوم عکس دختر خالمو دیدم محشره خیلی خیلی قشنگ شده
ما هم عکس گرفته بودیم ها اما نمیدونم کجا رفته عکسامون :|
بعد هم ساعت ۱ بود رفتیم دنبال ننقا که بیاریمش خونه که دیگه دیدیم
حال عمه خیلی خوب نیست
با هم رفتیم شاهزاده قاسم..اونجا کلی نشست گریه کرد
بعدم با خودمون اوردیمش خونه....الان رسیدیم
میخواستم برم جز قرانمو بخونم گفتم اول اینجا یکم بنویسم بعد
فردام خونواده دوتا عمه هام افطار خونمون هستن با بچه هاشون :)